رادینرادین، تا این لحظه 6 ماه و 13 روز سن دارد

رادین،عشق ما به زندگی

سینه خیز شدنم

1398/2/25 22:55
نویسنده : مامان سوده
55 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بعد اینکه مامانم از سر کار اومد دنبالم خیلی ازش ناراحت بودم. آخه منو تنها گذاشت. من مهد رو دوست دارم اما بیشتر دوست دارم کنار مامانم تو خونه باشم. آرزو جون مربی مهدم وقتی منو تحویل مامانم داد من به مامانم نگاه نکردم. آخه باش قهر بودم. مامانم هی نازم میکرد و قربون صدقم میرفت اما من به مامانم نگاه نمی کردم. آرزو جون گفت خیلی تعجب میکنم که چطور یه بچه ۶ ماهه انقد خوب متوجه میشه که قهر میکنه و به مامانش نگاه نمیکنه. 

بله ابنجوریاست.  زرنگی هستم واسه خودم 😁😁😁 

وقتی رسیدیم خونه خسته بودم و خوابیدم. بعد اینکه بیدار شدم سرحال شدم و دلم میخواست کلی بازی کنم. مامانم منو رو تشکم گذاشت. منم چشمم به کیف لوازم مامانم افتاد. ازونجا که من عاشق رنگ سبزم یهو دلم خواست بگیرمش و با زیپش بازی کنم. بخاطر همین تلاش کردم تا خودمو برعکس کنم و اون کیفو بگیرم 

وااای باورم نمیشه. برای اولین بار تونستم خودمو برعکس کنم و به حالت سینه خیز کنم. یهو دیدم مامانم کلی هورا کرد و مثل همیشه عکسای رنگارنگ و جورواجور گرفت.

منم کلی کیف کردم. 🤗🤗🤗🤗

 

پسندها (11)
نظرات (5)
★مادر بزرگ★★مادر بزرگ★
25 اردیبهشت 98 22:57
خدا حفظش کنه
مامان سوده
پاسخ
مرسی عزیزم 
مبینامبینا
26 اردیبهشت 98 15:09
ای جانم
مامان سوده
پاسخ
♥️♥️♥️
مهرآرامهرآرا
26 اردیبهشت 98 17:14
بسلامتی
خدا حفظش کنه 😘
مامان سوده
پاسخ
مرسی عزیزم 
Maman fatemehMaman fatemeh
27 اردیبهشت 98 19:38
اخی عزیزم😘😍
مامان سوده
پاسخ
فدات ❤❤
❤️Maman juni❤️Maman juni
29 اردیبهشت 98 5:46
ای جانم انشالله خدا حفظش کنه براتون ❤️
مامان سوده
پاسخ
قربونت برم عزیزم ♥️♥️♥️♥️
1

مطالب پیشنهادی از سراسر وب